سمیه توحیدلو دو اشتباه دارد : اول اینکه درباره موضوع و زمان اتهماتش توضیحی نداده و به همین دلیل روایتهای گوناگونی از آن، از صبح امروز فضای وبلاگها و شبکه های اجتماعی را پر کرده است . عده ای جرم او را انتقاد و برخی توهین به رئیس جمهور احمدی نژاد در وبلاگش عنوان کرده اند و برخی 50 ضربه شلاق نمادین ! را مربوط می دانند به ماجرای حضورش در اطاق فکر قیطریه در جریان فتنه سبز.
اشتباه دوم او این است که در مطلبی که در وبلاگ نوشته، از صدور حکم 50 ضربه شلاق یاد کرده و اینکه به خاطر صدور این حکم تحقیر شده است . توحیدلو بعد از اینکه واکنشهای یکپارچه و سنگین فضای نت را برای شلاق خوردنش را دیده و شعرهایی که سروده شده و ... متوجه اشتباهش شده، در توضیحی که در گوگل ریدر نوشته ، توضیح داده است که شلاق خوردنی در کار نبوده و این حکم ، یک حکم نمادین! بوده و پرونده اش هم بسته شده و کار خاتمه پیدا کرده است .
این گلایه بر او وارد است که چرا این توضیح را همان اول ننوشت و حالا هم که نوشته است چرا آن را ذیل همان مطلب در وبلاگ نگذاشت تا بهتر بتواند جلوی سوء استفاده بد اندیشانی که خودش خوب می داند نه خیر او را می خواهند و نه خیر نظام و انقلاب را ، بگیرد.
من اول گلایه هایم را از خانوم توحیدلو - همسفر مؤمن و متدین کربلاییام - آوردم تا راحت تر بتوانم حرفم را بزنم و بگویم او حق دارد از صدور این حکم ناراحت باشد و حق دارد احساس تحقیر کند و حق دارد در اعتراض به این حکم مطلب بنویسد و حق داشت بیشتر از این و تندتر از این بنویسد . چرا ؟
برای اینکه اگر بر اساس احکام قضایی و قوانین حقوقی برای توهینی که احتمالاً کرده است باید 50 ضربه شلاق بخورد، آیا در این سالها و ماهها کسان دیگری نبودند که بیشتر و صریحتر و پررنگتر از او توهین کردند نه به رئیس جمهور که به رهبر و اصل انقلاب و امام خمینی؟ آیا دانشجوی دکترای جامعه شناسی ما در حالی باید این حکم را دریافت کند که - فقط به عنوان نمونه - دختر «حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی» نه برای «نظر»ی که در وبلاگ نوشته شده بلکه برای حضور در تظاهرات ضد انقلابی و آشوبگرانه و اقدام عملی علیه نظام و انقلاب هیچ گاه دستگیر نشد و طعم زندان را نچشید و آن یکی دو باری هم که دستگیر شد فوراً آزاد شد و فوراً توضیح دادند که برای چند پرسش احضار شده بوده و دستگیریی در کار نبوده است !؟
آیا دادگاه خانوم فائزه رفسنجانی به خاطر توهین به نظام و انقلاب و رهبر معظم، هر بار به تعویق نمی افتد و مگر قرار نبود که روز گذشته بیست و سوم شهریورماه و با پایان یافتن مهلت یک ماهه درخواستی مشار الیها تشکیل شود؟ آیا تشکیل شد ؟ و یا خاندان هاشمی رفسنجانی به شیوه ای ولیعهدگونه از دریافت هر گونه حکم قضایی ولو به صورت نمادین ! هم مستثنا هستند؟ یا اصلاً برای آنها نباید رسیدگی قضایی صورت بگیرد و اصلاً نباید کسی آنها را بر صندلی دادگاه جمهوری اسلامی ببیند؟!
روزی که آقای کرباسچی برای اتهامات سنگین مالی در دوران شهرداریاش به همت قوه قضاییه و داوری تاریخی آقای اژه ای به دادگاه کشیده شد ، « حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی» پدر فائزه خانوم فرمودند : نباید با یک مدیر این گونه رفتار کرد! درست صد و هشتاد درجه بر عکس آن چیزی که روحانیان ما از عدالت علوی برای ما گفته بودند که امیر المؤمنین فقط برای اینکه قاضی ، او را با کنیه صدا کرده بود و مرد یهودی را با اسم، صلاحیت دادگاه را زیر سؤال برد.
سمیه توحیدلو حق دارد احساس تحقیر کند. من هم اگر جای او بودم و برای نوشتن مطلبی برایم حکم 50 ضربه شلاق می آمد در حالی که آقازاده ها از حاشیه امنیت سنگین برخوردارند و برای بزرگترین جرمها هم حکمی برایشان صادر نمی شود احساس تحقیری بزرگ می کردم . من به خانوم توحیدلو حق می دهم ...راستی خانوم توحیدلو ! با ما به سفر مشهد نمی آیید؟
مرتبط:
1- ثبت می کنم برای ماندن و برای خودم / سمیه توحیدلو در وبلاگ بر ساحل سلامت.
2- سلام / سمیه توحیدلو در گوگل ریدر.
3- نظامی که در شلاق هم تقلب کرد ... / مجتبی دانشطلب در گوگل ریدر.
4- سمیه توحیدلو ؛ جنبش سبز دروغگو ؛ قوه قضاییه زورگو ! / امیر علی صفا در وبلاگ آینده از آن حزب الله.
***
تکمیلی / توضیحات خانوم توحیدلو درباره همین مطلب در گودر:
|
ممنون از نوشته آقای دژاکام
از همان ابتدا قصد نداشتم در این شرایط این موضوع را خبری نمایم. کما اینکه از زمان صدور حکم یک سال می گذرد و این مدت خبری از این موضوع درج نشده بوده است. بعد از اجرای حکم که برایم واقعا غیر قابل باور هم بود،تنها به نوشتن یک دلنوشته اکتفا کردم که تا زمانی که اصل خبر پخش نشد جز کسانی که از ماجرا مطلع بودند معنای آن را نمی دانستند. بعد از پخش خبر یا باید موضعی می گرفتم یا سکوت می کردم. سکوت برایم ارجح تر بود. مصالحی که مانع از نوشتنم می شد زیاد بود. شاید زمانی باشد و بشود که درباره این مصالح شخصی هم نوشت. اما وقتی دیدم دوستانی نگران شده اند و یا اینکه ناراحت جای ضربه های شلاقند خواستم کمی ماجرا آرام تر پیش برود. همین شد که از لفظ نمادین استفاده کردم. نمادین بودن به معنای عدم اجرای حکم نیست. متاسفانه علیرغم رویه، خصوصا درباره خانم ها این حکم اجرا شد. اما همین آرام تر بودن ضربات باعث شد از لفظ نمادین استفاده کنم. و درد این ماجرا دردی فراتر از درد فیزیکی بود که دوستان نگرانش بودند. اما دوستان و هم سفرهایمان بهتر بود بجای دروغین خواندن حرف ها پرسش از من می کردند. من جواب چند نفری را که این پرسش را کردند به شکل ایمیلی داده بودم. حتی خیلی دقیق تر. اخلاقی تر آن بود که بجای انتقادی اینچنین بابت تلاش من برای اخلاقی عمل کردن و آرام کردن فضایی که خودم در ایجادش نقشی نداشتم،به کم و کیف وقایعی چنین می پرداختیم. درباره حکم خواهم نوشت. اما واقعیت اینجاست که انتخاباتی اتفاق افتاد. شوری درگرفت. از فردای انتخابات بازداشت شدم و تنها نکته ای که در پرونده من بود فعالیت انتخاباتی بود که مطابق هیچ قانونی جرم نبود. مطابق روال- اول بازداشت و بعد اتهام تراشی- با من برخورد شد و برای مصداق به مواردی از وبلاگ استناد شد که گفتنش هم جای بسی درد دارد. تمام این حکم هرچند ظاهرش انتخاباتی بود ولی نهایتش از فعالیت ها و روابط مجازی اینجانب بود. تصریح می کنم که حکم من مغشوش تر از آن است که بتوان قانونی نوشت و از هم تفکیکش نمود. اما مجازات توهین به ریاست جمهوری در آن حکم ، معادل صدهزار تومان بوده است که پای زندان های رفته حسابش کردند که مبلغی هم طلبکار شدم. اما اگر ماجرا آنقدر ارزشمند بود که بخواهید بیشتر بدانید این نوشته بسیار به آنچه گذشت نزدیک است. http://www.kaleme.com/1390/06/24/klm-73196 |
پ . ن : خب ، بر اساس این توضیحات حرف اصلی من در این روزنوشت جدی تر می شود : تبعیض قضایی بین این دانشجو و فائزه هاشمی رفسنجانی و دیگران !
***
واکنشها:
این روزنوشت بازتابهای زیادی هم در بین دوستان حزب اللهی و هم غیر حزب اللهی داشت . هر دوی این گروهها هم دو دسته بودند و برخی با تمام یا بعضی از نکات آن موافق یا مخالف بودند. بعضی از این واکنشها به صورت نکته ها و حاشیه زدنهای گودری یا کامنتی بود و برخی به صورت پیامکهایی که برایم ارسال شد و یکی دو ایمیل دریافتی .
پیامکها از واکنش برخی از دوستان برای آمدن خانوم توحیدلو حکایت می کرد و نیز اینکه چرا در این روزنوشت به دفاع از یک سبز همراه با فتنه گران برخاسته ای.
یکی از دوستان گودری نیز ایمیل زیر را ارسال کرد :
هوالحق
جناب آقای دژاکام، استاد عزیز و بزرگوارم!
سلام علیکم
می شود بی رودربایستی های دست و پاگیر، صادق باشم؟
می دانم که می گویید می شود؛ پس صادقانه و بی رودبایستی بگویم که پس از خواندن متنی که برای خانوم توحیدلو در "آب و آتش" نوشتید، بغض امانم نداد...
یکی از معروف ترین وبلاگ های اصولگرا، صحنه دفاع از یکی از معروف ترین وبلاگ نویسان جریان فتنه می شود؛ بی آنکه حتی در این دفاع، دلیلی بر بی گناهی این آدم یا ظالمانه بودن حکمش اقامه شود ( نمی گویم حکم حتماً عادلانه بوده؛ می گویم دلیلی بر ظالمانه بودنش اقامه نکرده اید
چرا آقای دژاکام؟! : توحیدلو رسانه نداشت؟! این قدر مهم بود که باید صفحه ای از "آب و آتش" در اختیارش قرار می گرفت؟ آن هم برای کسی که خود آنقدر منصف نبوده که شرحش بر کتمان حقی را که موجب سوءتفاهمات بسیار شده، در وبلاگش، یعنی همان جا که اصل قضیه را نگاشته، بنگارد.
جسارت این شاگرد کوچکتان را ببخشید؛ قصدم نه تندی است و نه اسائه ادب؛ این ها را هم با چشمانی نم خورده می نویسم و از سر ضعف و استیصال، نه خدایی ناکرده از موضع بالا. خصوصی هم خواستم باشد که اگر جسارتی هم شد، در جمع نباشد. این ایمیل را هم با اجازه تان، غیر از شما، فقط برای جناب ... می فرستم، چون با ایشان هم در همین مقوله بحث هایی داشتیم.
استاد گرامی!
اجرای حکم در مورد هر کسی، تحقیر شدن آن فرد را در پی دارد و من نمی فهمم چرا باید این تأکید بر تحقیر شدن را بگذاریم به حساب استدلالی که حقانیت ما را مشخص می کند.
اگر حکم به حق نبوده است، باید بر ظالمانه بودنش دلیل اقامه شود و در این صورت از فرد مظلوم دفاع شود؛ اگر هم بحق بوده است که دلیلی ندارد از تحقیر شدن فرد ناراحت شویم یا آن را نشانی بر حقانیتش بدانیم یا مثلاً دانشجوی دکترا بودن ایشان را به عنوان یک بعد حقوقی، به گونه ای نوشته اید که گویی دانشجویان دکترا اصلاً نباید محاکمه شوند یا مثلاً این عنوان، نوعی مصونیت قضایی است.
آنچه هم برای فائزه نوشته اید، جسارتاً هم اشتباه است و اگر هم درست باشد، نمی تواند برای خانوم توحیدلو به کار آید.
اشتباه است؛ چون وقتی در اجرای حکمی برای یک نفر پارتی بازی شد، نمی شود بگوییم بیایید برای بقیه هم پارتی بازی کنید.
به کار این مورد نمی آید؛ چون هر نوع برخوردی با فائزه، برخورد با یکی از لیدرهای سیاسی و مالی جریانی است که خانوم توحیدلو یکی از عناصر کوچک آن است و یقیناً برخورد با فائزه، به ضرر جریانی است که خانوم توحیدلو مدافع آن است.
خانوم توحید لو به خاطر عدم محاکمه امثال فائزه که تحقیر نشده است. یعنی اگر فائزه سال گذشته محاکمه می شد، امروز خانوم توحیدلو تحقیر نمی شد؟
اگر فردا روزی فائزه محاکمه شود، آیا خانوم توحیدلو که نه به گفته خودش، بلکه به زعم شما، به خاطر عدم محاکمه امثال فائزه، تحقیر شده است، قدردان قوه قضاییه خواهد بود؟ اصولاً آیا فائزه را مجرم می داند اصلاً؟
می دانید اولین چیزی که با خواندن نوشته تان در ذهنم آمد، چه بود؟ یقین دارم که حدس هم نمی توانید بزنید؛ اولین چیزی که در ذهنم آمد، مهدکودک مقابل پایگاه بسیج نینوا بود و چهره مؤمن مادر و دختری که سبزها با گلوله شهیدشان کردند. کسانی که در میان ما اصولگرایان هم بی رسانه اند... حالا اما اینترنت پر شده از مطالبی برای سمیه توحیدلو؛ من البته همبستگی سبزها را در ایجاد موج هایی این چنین خودجوش تحسین می کنم. اما، ما و داشته هایمان کجای این قصه ایم؟
از تحقیر سمیه توحیدلو نمی توانم خوشحال باشم؛ اما فکر می کنم مظلومینی هستند بی رسانه تر و غریب تر و بی پناه تر و...
از تحقیر سمیه توحیدلو -حتی اگر حکمش بحق بوده باشد- نمی توانم خوشحال باشم، اما سؤال است برایم که چطور تحقیر او این همه دیده شد، اما توهین حامیان توحیدلو به اولین بانوی شهید اسلام دیده نشد و حتی از قلم منصف شما هم چیزی در این باب ندیدیم؟ فکر می کنم ما همگی، مقهور موج رسانه ای سبزها در اینترنت شدیم؛ به همین سادگی.
باز هم عذرخواهی می کنم که زیاده پرگویی کردم.
برقرار باشید و سربلند - یاعلی
جناب آقای دانشطلب نیز نکته پر طعنه زیر را با عنوان «پاسدار افقهای شهرستانیزم باشید»در گودر نوشتند:
اسماعیل نیز در گودر چنین آورده است:
- از این منظر که دقت کنیم اگر کسی «نظر و عمل مخالف» داره با چیزی که ما فکر میکنیم درسته، خودمون رو مجاز میدونیم هر چی خواستیم بهش بگیم. و با هر لحنی. این درست نیست.
- فکر میکنیم اگر رسانههای دروغپرداز با سوء استفاده از یک شخص کار هر روزهشون رو تکرار کردن، باید در مقابل، ما به اون فرد حمله کنیم. بهتر اینه واقعیت رو بگیم به جای این کار.
- درباره چیزی که نمیدونیم خیلی با اطمینان اظهار نظر میکنیم. به واسطه این که اون طرف مخالف ماست.
- در قضایای بعد از انتخابات و دادگاهها و تکمیل پروندهها ( و بعضا ساختن پروندهها) ظلمهایی صورت گرفته. شاید روزی که علیه خودمون صورت بگیره به صورت جدی بهش واکنش نشون بدیم. این درست نیست.
(یک قلم این که اگر بنا باشه سنجیده بشیم در مورد دلیل اون حکم کذایی که باعث جنجال شد، شاید بسیاری از دوستان ۷۰۰-۸۰۰ شلاق نصیبشون بشه!!)
یه خرده با احتیاطتر عمل کنیم. ( حالی که طرف خودش داره خیلی احتیاط به خرج میده؛ و صبوری)




